پروژه ی کندن دندون هانیا خانم ....
سلاااام فندق هام ....
اومدم بهتون بگم که هانیا گلی اولین دندون شیریش رو کند و جاشو خالی کرد .
دندونش چند روزی بود لق شده بود ولی میترسید بکنتش . منم بهش گفتم که اگه اولین دندونت رو بکنی و شب بزاری زیر بالشت خدای مهربون شب به فرشته هاش میگه که بیان و دندونت رو بردارن و بعدش به جاش یه جایزه بذارن و وقتی صبح از خواب بیدار شدی جایزتو میبینی .
خلاصه هانیا خانم هم به ذوق اینکار دندونشو خودش کند و فورا گذاشتش زیر بالشش .
از شانس بد من هم روز پنج شنبه شب کند دندونشو
.
فرداش هم که جمعه بود و همه جا تعطیل .
منم مجبور شدم صبح روز جمعه ولوو شم تو خیابون تا یه مغازه ی اسباب بازی فروشی که باز باشه پیدا کنم تا بتونم جایزه ی خانم رو براش بگیرم و بزارم پیشش . .


خلاصه تو این فاصله ای که من دنبال جایزه ی خانم میگشتم خانمی هم از خواب بیدار شده بود و سراغ جایزه ای که خدای مهربون قرار بود براش بیار گرفته بود . وقتی چیزی ندیده بود ناراحت یه جا نشست و اشک تو چشماش جمع شده بود . منم وقتی فهمیدم که بیدار شده جایزشو گذاشتم پشت در خونه تا نفهمه .
وقتی رفتم پیشش گریه کرد و گفت مامانی فکر کنم دیشب خیلی بد خوابیدم خدای مهربون نتونسته دندونمو پیدا کنه وبرام جایزه نذاشته

...
منم بهش گفتم فکرکنم دیشب که بابایی در خونمون رو قفل کرده خدای مهربون نتونسته بیاد داخل و جایزتو بزاره پیشت حتما گذاشته پشت در



خلاصه رفت و پشت در رو نگاه کرد و جایزشو دید و کلی ذوق کرد و از خدای مهربون هم تشکر کرد

.
خلاصه که خیلی پروژه ی سختی برام افتاد ....
اینم عکس دندونت و جایزت که خدای مهربون برات آورده ...




اومدم بهتون بگم که هانیا گلی اولین دندون شیریش رو کند و جاشو خالی کرد .
دندونش چند روزی بود لق شده بود ولی میترسید بکنتش . منم بهش گفتم که اگه اولین دندونت رو بکنی و شب بزاری زیر بالشت خدای مهربون شب به فرشته هاش میگه که بیان و دندونت رو بردارن و بعدش به جاش یه جایزه بذارن و وقتی صبح از خواب بیدار شدی جایزتو میبینی .
خلاصه هانیا خانم هم به ذوق اینکار دندونشو خودش کند و فورا گذاشتش زیر بالشش .
از شانس بد من هم روز پنج شنبه شب کند دندونشو
فرداش هم که جمعه بود و همه جا تعطیل .
منم مجبور شدم صبح روز جمعه ولوو شم تو خیابون تا یه مغازه ی اسباب بازی فروشی که باز باشه پیدا کنم تا بتونم جایزه ی خانم رو براش بگیرم و بزارم پیشش . .
خلاصه تو این فاصله ای که من دنبال جایزه ی خانم میگشتم خانمی هم از خواب بیدار شده بود و سراغ جایزه ای که خدای مهربون قرار بود براش بیار گرفته بود . وقتی چیزی ندیده بود ناراحت یه جا نشست و اشک تو چشماش جمع شده بود . منم وقتی فهمیدم که بیدار شده جایزشو گذاشتم پشت در خونه تا نفهمه .
وقتی رفتم پیشش گریه کرد و گفت مامانی فکر کنم دیشب خیلی بد خوابیدم خدای مهربون نتونسته دندونمو پیدا کنه وبرام جایزه نذاشته
منم بهش گفتم فکرکنم دیشب که بابایی در خونمون رو قفل کرده خدای مهربون نتونسته بیاد داخل و جایزتو بزاره پیشت حتما گذاشته پشت در
خلاصه رفت و پشت در رو نگاه کرد و جایزشو دید و کلی ذوق کرد و از خدای مهربون هم تشکر کرد
خلاصه که خیلی پروژه ی سختی برام افتاد ....
اینم عکس دندونت و جایزت که خدای مهربون برات آورده ...


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پروژه ی کندن دندون هانیا خانم .... 
